اخبار روز سینمای جهان، جشنوارههای معتبر و تازهترین ساختههای کارگردانان مطرح هالیوود و بینالمللی — گردآوری، ترجمه و بازنویسی به فارسی توسط پوریا افخمی. این صفحه مدام بهروزرسانی میشود.
سریال۳۱ مرداد ۱۴۰۵
فرصت تماشای رایگان HBO Max: هفت روز طلایی با تخفیف پرایم ویدئو
در اقدامی برای جذب مخاطبان جدید، HBO Max با وجود افزایش قیمتهای اخیر، یک دوره آزمایشی هفت روزه رایگان را از طریق پرایم ویدئو ارائه کرده است. این پیشنهاد ویژه همزمان با پخش سریال مورد انتظار «فانوسها» و رقابت آثار تحسینشده برای فصل جوایز ارائه میشود.
با وجود اینکه HBO Max در پاییز گذشته مجدداً قیمتهای خود را افزایش داد، اما این سرویس استریمینگ همچنان در تلاش است تا با ابتکارات جدید، مشتریان بیشتری را به سمت خود جذب کند. در همین راستا، HBO Max با همکاری پرایم ویدئو، یک فرصت هفت روزه تماشای رایگان را برای کاربران فراهم کرده است. این اقدام هوشمندانه، در زمان بسیار مناسبی صورت میگیرد؛ چرا که همزمان با پخش اولین قسمت از سریال مورد انتظار و پرحاشیه «فانوسها» (Lanterns)، و همچنین آغاز رقابت آثار برجستهای مانند «هکس» (Hacks) و «پیت» (The Pitt) برای فصل جوایز سینمایی و تلویزیونی، صورت پذیرفته است.
این استراتژی HBO Max نشاندهندهٔ رقابت تنگاتنگ در بازار سرویسهای استریمینگ است. با وجود محتوای غنی و تحسینشده، حفظ و جذب مخاطب جدید چالش بزرگی است که حتی غولهای این صنعت نیز با آن دست و پنجه نرم میکنند. ارائه دسترسی رایگان در چنین مقطعی، میتواند فرصتی طلایی برای مخاطبان باشد تا پیش از تعهد مالی، کیفیت و گستردگی محتوای HBO Max را تجربه کنند؛ به خصوص که سریال «فانوسها» با اقتباس از دنیای وسیع DC، از پتانسیل بالایی برای جذب طرفداران ژانر ابرقهرمانی برخوردار است و قطعاً در کانون توجه قرار خواهد گرفت.
همچنین، همزمانی این طرح با فشار برای فصل جوایز، به HBO Max کمک میکند تا پلتفرم خود را به عنوان خانهای برای تولیدات باکیفیت و برنده جوایز معرفی کند. سریالهایی مانند «هکس» که پیشتر نیز مورد تحسین منتقدان قرار گرفته و جوایزی را از آن خود کرده است، و «پیت» که از پتانسیل بالایی برای درخشش در مراسم آتی برخوردار است، میتوانند اهرمهای قدرتمندی برای ترغیب کاربران به استفاده از این سرویس باشند. این استراتژی دو سویه – هم محتوای جدید و جذاب و هم آثار برنده جوایز – میتواند تضمینکننده موفقیت این طرح آزمایشی باشد و به HBO Max در تثبیت موقعیت خود در بازار پررقابت استریمینگ کمک کند.
معمولاً آمازون تخفیفها و پیشنهادهای ویژه سرویسهای استریمینگ را برای مناسبتهای خاص ذخیره میکند، اما این همکاری با HBO Max در یک دوره زمانی حساس، نشاندهنده اهمیت و پتانسیل بالای این دو پلتفرم در جذب مخاطب است. این فرصت هفت روزه، نه تنها برای بینندگان یک غنیمت است، بلکه میتواند دیدگاهی روشنتر به HBO Max برای سنجش میزان علاقه عمومی به محتوای خود بدهد و در نهایت، به افزایش مشترکین بلندمدت منجر شود.
هفتتیرکشی کلامی بیل مار علیه هانتر بایدن: مرزهای رسانهای و شوآف سیاسی
در میان هیاهوی رسانهای اخیر هانتر بایدن، بیل مار، کمدین و مجری پرحاشیه، با کلماتی تند و بیپرده، پسر رئیسجمهور آمریکا را در برنامهاش به چالش کشید و بازتابی وسیع یافت. این رویداد، سوالاتی جدی دربارهٔ نقش سلبریتیها و مرزهای اخلاق در مناظرات عمومی را پیش کشید.
در بحبوحهٔ طوفان رسانهای که هانتر بایدن، پسر رئیسجمهور جو بایدن، به پا کرده و شامل حضور در پادکستهای جنجالی تا انتشار مطالب در پلتفرمهای شخصیاش میشود، سخنان تند و بیپردهٔ بیل مار، کمدین و مجری مشهور برنامهٔ «زمان واقعی با بیل مار» (Real Time with Bill Maher)، ابعاد تازهای به این موضوع بخشیده است. مار که به صراحت لهجه و نقد بیرحمانهاش از سیاستمداران و چهرههای عمومی شناخته میشود، با جملهای که عنوان اصلی خبر را تشکیل داده، هانتر بایدن را مستقیماً خطاب قرار داد و فضای برنامه را به شدت پرالتهاب کرد. این اتفاق، بار دیگر این پرسش را مطرح میکند که تا چه حد میتوان در فضای رسانهای عمومی، خطوط قرمز اخلاقی و حریم خصوصی را نادیده گرفت و آیا شوآفهای این چنینی، به نفع گفتمان عمومی هستند یا صرفاً به تهییج مخاطب و افزایش بازدید منجر میشوند؟
این مواجههٔ تلویزیونی، تنها یکی از بزنگاههای پرحاشیه در مسیر رسانهای اخیر هانتر بایدن است که به نظر میرسد عامدانه یا ناخواسته، خود را در کانون توجه قرار داده است. او پس از سالها حملات و تخریب شخصیت از سوی جناح راست، اکنون در گردابی از حضورهای رسانهای، از چالشهای توییتر گرفته تا ظاهر شدن در پادکستهای راست افراطی، از جمله با افرادی چون نیک فوئنتس (که از حامیان هیتلر شناخته میشود)، تاکر کارلسون و کندیس اوونز، دیده میشود. این رویکرد غیرمنتظره، تحلیلگران را به این فکر واداشته که آیا پسر پرحاشیهٔ جو بایدن، با این نمایشهای عمومی، به دنبال چه چیزی است؟ آیا این تلاش برای بازپسگیری روایت شخصیاش است یا صرفاً یک سردرگمی در مواجهه با فشار بیامان رسانهای؟
از منظر سینمایی و هنری، این نوع از منازعات رسانهای، اغلب دستمایهٔ آثار مستند یا درامهای سیاسی قرار میگیرند. شخصیتهایی نظیر هانتر بایدن، که زندگیشان به نوعی آمیخته با قدرت و رسانه است، سوژههای جذابی برای فیلمسازان فراهم میآورند تا به بررسی پیچیدگیهای روابط خانوادگی، فشار افکار عمومی و مرزهای حریم خصوصی در دنیای مدرن بپردازند. واکنش بیل مار، فارغ از درستی یا نادرستی، بازتابی از فرهنگ کمدی-سیاسی در آمریکاست که از دیرباز با آثاری چون «شبکه» (Network) تا برنامههای تلویزیونی کنونی، به نقد قدرتمندان پرداخته است. این رویداد، همچنین میتواند الهامبخش داستانهایی باشد که به بررسی پیامدهای پدیدهٔ 'Cancel Culture' و 'Public Shaming' در عصر دیجیتال میپردازند و نشان میدهند که چگونه خطوط میان زندگی شخصی و عمومی، به طرز خطرناکی محو شدهاند.
به هر روی، این اپیزود از حضورهای رسانهای هانتر بایدن و واکنش تند بیل مار، نشاندهندهٔ فضای پرالتهاب و قطبیشدهٔ رسانهای کنونی است. جایی که شخصیتهای سیاسی و سلبریتیها به راحتی میتوانند با یک جملهٔ جنجالی، سیلی از واکنشها را برانگیزند و مسیر گفتمان عمومی را تغییر دهند. برای مخاطبان سینما و رسانه، این رویداد نه تنها یک خبر سیاسی، بلکه یک پدیدهٔ فرهنگی است که میتواند به درک عمیقتری از جامعهٔ معاصر و نقش رسانهها در شکلدهی به افکار عمومی کمک کند.
نقد فیلم «اسپا ویکند»: کمدی ایدهمحور با فقدان شوخطبعی
نقد ورایتی بر کمدی جدید «اسپا ویکند» با بازی لزلی من و آیلا فیشر، این فیلم را اثری ایدهمحور میداند که علیرغم پتانسیل، نتوانسته به اوجهای کمدی برسد و شاید نشانهای از افول این ژانر باشد.
ورایتی در تازهترین نقد خود به سراغ فیلم «اسپا ویکند» (Spa Weekend) رفته است، اثری که ظاهراً با ترکیبی از بازیگران شناختهشدهای چون لزلی من و آیلا فیشر و یک ایدهٔ محوری (High-Concept) امیدوار بوده مخاطبان را به سینما بکشاند. با این حال، نقد این مجلهٔ معتبر سینمایی، نگاهی بدبینانه به این دست از کمدیها دارد؛ کمدیهایی که عنوانشان گویای تمام ایدهٔ مرکزی است و با لحنی از پیش تعیینشده، خود را احمقانه و بیپرده جلوه میدهند تا شاید از این طریق، دلبری کنند.
به گفتهٔ منتقد، تماشای «اسپا ویکند» این حس را در او پدید آورده که شاید گونهٔ فیلمهای «ایدهمحور» – آن کمدیهایی که با لحنی خودآگاهانه و گستاخانه وانمود میکنند «من بیادب، احمق و آشکارم! و دقیقاً به همین خاطر است که شما مرا دوست دارید!» – به دوران افول خود نزدیک میشود. این دیدگاه، نه تنها یک نقد بر فیلمی خاص، بلکه یک تحلیل بر روندهای ژانر کمدی در سینمای امروز است که به نظر میرسد دیگر نمیتواند صرفاً با تکیه بر یک ایدهٔ ساده و پیشپاافتاده، موفقیت گذشته را تکرار کند.
منتقد ورایتی اذعان دارد که «اسپا ویکند» با وجود تلاش برای ارائهٔ یک مفهوم تازه، در نهایت نتوانسته از کلیشهها فراتر رود و در زمینهٔ طنز، به آنچه که از یک کمدی انتظار میرود، دست یابد. این نقد، پرسشی اساسی را مطرح میکند: آیا مخاطب امروز سینما، کمدیهایی را که صرفاً بر مبنای یک ایدهٔ سطحی و بدون عمق بنا شدهاند، همچنان پذیرا خواهد بود، یا به دنبال آثاری است که علاوه بر شوخطبعی، لایههای داستانی و شخصیتپردازی قویتری ارائه دهند؟ این سوالی است که آیندهٔ این ژانر را در سینمای هالیوود مشخص خواهد کرد.
طعنههای انتخاباتی RFK Jr. به سیانان؛ سندروم ترامپ یا چالش هزینه غذا؟
رابرت اف. کندی جونیور، سیاستمدار و نامزد انتخابات ریاستجمهوری آمریکا، به دنبال گزارشی از شبکه CNN که برنامه غذایی «اقتصادی» او را زیر سوال برده بود، ارین برنت، مجری این شبکه را به «سندروم جنون ترامپ» متهم کرد.
رابرت اف. کندی جونیور، فعال محیط زیست و نامزد انتخابات ریاستجمهوری آمریکا، اخیراً با حمله تند به ارین برنت، مجری سرشناس شبکه خبری سیانان، جنجال تازهای به پا کرده است. کندی جونیور، در واکنش به گزارشی که در برنامه «ارین برنت آوتفرانت» پخش شد، خانم برنت را متهم کرد که به دلیل ابتلا به «سندروم جنون ترامپ» (Trump Derangement Syndrome) از «منطق سلیم» و «حساب و کتاب ابتدایی» بیبهره شده است.
این درگیری لفظی زمانی آغاز شد که برنامه CNN گزارشی را منتشر کرد که در آن، طرح غذایی «مقرون به صرفه» پیشنهادی کندی جونیور به عنوان وزیر بهداشت و خدمات انسانی ترامپ، به شدت مورد پرسش قرار گرفته بود. در این گزارش ادعا شد که هزینه واقعی یکی از این طرحهای غذایی، ۳.۶ برابر بیشتر از مبلغی است که کندی جونیور اعلام کرده بود. این تفاوت فاحش در محاسبات، آتش اختلافات را شعلهور ساخت و بهانهای شد برای حملات تندتر از سوی کندی جونیور.
اگرچه این خبر در وهله اول مربوط به سیاست آمریکا است، اما بازتاب آن در رسانههای جمعی و نحوه پوشش خبری توسط شبکههایی چون CNN، همواره برای مخاطبان سینما و رسانه در ایران جذاب بوده است. نگاه تحلیلی به چگونگی شکلگیری روایتها در برنامههای خبری، تأثیر رسانهها بر افکار عمومی و تقابل شخصیتهای سیاسی و چهرههای رسانهای، موضوعاتی هستند که از دریچه صنعت سینما و مستندسازی نیز بارها به آنها پرداخته شده است. این رخداد بار دیگر نشان میدهد که چگونه مسائل سیاسی میتوانند در بسترهای رسانهای به موضوعاتی پرحاشیه و دراماتیک تبدیل شوند و حتی الهامبخش داستانهای سینمایی باشند.
کنت برانا، مامور کاگب در «مِیدِی»: از بدلکاری شخصی تا فوتبال با رایان رینولدز
کنت برانا، بازیگر و کارگردان سرشناس، در کمدی اکشن جاسوسی جدید اپل تیوی با عنوان «مِیدِی»، نقش یک مامور کاگب را ایفا میکند و برای انجام بدلکاریهای خود اشتیاق فراوانی نشان داده است. او همچنین از دوستی و گفتگوهای «غیرعادی» خود با رایان رینولدز، همبازیاش، درباره فوتبال میگوید.
کنت برانا، نامی شناختهشده در دنیای سینما که بیشتر برای نقشآفرینیهای شکسپیری و کارگردانیهای تحسینبرانگیزش شهرت دارد، قرار است در کمدی اکشن جدید Apple TV+ به نام «مِیدِی» (Mayday) حضوری متفاوت را تجربه کند. در این فیلم که در ژانر کمدی اکشن جاسوسی در دوران جنگ سرد قرار میگیرد، برانا در کنار رایان رینولدز به ایفای نقش میپردازد و بر خلاف انتظار، برای انجام بدلکاریهای شخصی خود شور و اشتیاق زیادی نشان داده است. این در حالی است که مخاطبان سینما، او را کمتر در قامت یک ستاره اکشن به یاد میآورند، اما به نظر میرسد برانا مشتاق بوده تا تواناییهای خود در این عرصه را نیز محک بزند.
برانا در گفتگو با ورایتی، درباره این تجربه جدید خود گفته است: «از کارگردانها پرسیدم، بهترین راه برای مشارکت فعال من در این بخشها چیست؟» این پرسش نشان میدهد که او نه تنها به دنبال حضور صرف در صحنههای اکشن نبوده، بلکه قصد داشته تا به شکلی واقعی و ملموس در اجرای این سکانسها نقش داشته باشد. این رویکرد، در حالی که ممکن است با ریسکهایی همراه باشد، معمولاً به واقعگرایی بیشتر و عملکرد متقاعدکنندهتر بازیگر در صحنههای پرتحرک کمک شایانی میکند و نشاندهنده تعهد بالای هنرمند به نقش خود است.
همکاری با رایان رینولدز، که خود استاد شوخطبعی و انرژی بالا در آثار اکشن-کمدی است، به نظر میرسد تجربه لذتبخشی برای برانا بوده. او در ادامه مصاحبه به ارتباطش با رینولدز اشاره کرده و گفته است: «ما میتوانیم خیلی غیرعادی باشیم.» این جمله، به ویژه در مورد مکالماتشان درباره فوتبال، برانا اشاره میکند که این دو نفر توانستهاند پیوند غیرمنتظرهای بر سر علاقهشان به این ورزش برقرار کنند. این جنبه از همکاری بین دو بازیگر مطرح، میتواند به شیمی بهتر آنها روی پرده سینما نیز کمک کند و فضایی دوستانهتر را برای تیم تولید رقم بزند.
فیلم «مِیدِی»، با حضور کنت برانا و رایان رینولدز، نوید یک کمدی اکشن جذاب با حال و هوای جنگ سرد را میدهد. رویکرد برانا در انجام بدلکاریهای شخصی و ارتباط دوستانهاش با رینولدز بر سر موضوعاتی مانند فوتبال، همگی نشانههایی از پشت صحنهای پرانرژی و پروژهای با پتانسیل بالا هستند. علاقهمندان به سینما میتوانند منتظر تماشای این ترکیب غیرمنتظره و البته هیجانانگیز از استعدادها در اثری متفاوت باشند که قرار است از طریق پلتفرم Apple TV+ منتشر شود.
مستند جدید میلچو مانچفسکی با عنوان «آدمهای خوب»، فاجعهٔ آتشسوزی در کلوپ شبانهٔ پالس در شهر کوشانی مقدونیه شمالی را از نگاه بازماندگان بازگو میکند و عمق انسانی این تراژدی را به تصویر میکشد.
نشریهٔ ورایتی در نقدی به مستند جدید میلچو مانچفسکی، فیلمساز نامآشنای مقدونی، با عنوان «آدمهای خوب» (Good People) پرداخته است. این مستند تکاندهنده به بازخوانی فاجعهٔ آتشسوزی مهیبی میپردازد که در تاریخ ۱۶ مارس ۲۰۲۵ (این تاریخ به احتمال زیاد یک اشتباه چاپی در منبع اصلی است و باید به تاریخ گذشته اشاره کند)، کلوپ شبانهٔ «پالس» در شهر کوچک کوشانی، واقع در مقدونیه شمالی را در کام خود فرو برد. این حادثه دلخراش، جان ۶۳ نفر را گرفت و صدها نفر دیگر را بر اثر سوختگی، استنشاق دود و سایر جراحات وارده حین تلاش برای فرار از تنها خروجی موجود، مصدوم کرد. مستند مانچفسکی نه تنها به ابعاد فیزیکی و علل این تراژدی میپردازد، بلکه تأثیرات عمیق روانی و اجتماعی آن بر جامعه و بهویژه بازماندگان را واکاوی میکند.
مانچفسکی، که پیش از این با آثاری چون «پیش از باران» (Before the Rain) تحسین منتقدان را برانگیخته بود، در «آدمهای خوب» رویکردی مستندگونه و بهغایت انسانی در پیش میگیرد. او با تمرکز بر روایتهای دست اول بازماندگان و شهود، تلاش میکند تا مخاطب را با عمق این فاجعه و پیامدهای ناگوار آن درگیر کند. یکی از نقاط مرکزی روایت، کمبودهای ایمنی فاحش در کلوپ است؛ از جمله وجود تنها یک کپسول آتشنشانی و عدم وجود مسیرهای فرار اضطراری کافی، که به وخامت اوضاع دامن زده و تعداد قربانیان را به طرز فاجعهباری افزایش داده است. این مستند نه تنها مرثیهای برای از دست رفتگان است، بلکه یادآوری تلخی از اهمیت رعایت استانداردهای ایمنی و مسئولیتپذیری جمعی در فضاهای عمومی محسوب میشود.
«آدمهای خوب» فراتر از یک گزارش صرف، به کاوشی در ماهیت درد، بقا و جستوجوی عدالت میپردازد. لحن مانچفسکی، همچون سایر آثارش، عمیق و تأملبرانگیز است و با پرهیز از سانتیمانتالیسم، به روایت حقیقت عریان میپردازد. این مستند از ورایتی، به عنوان اثری «هولناک» و «پرتأثیر» توصیف شده که نه تنها واقعهای غمانگیز را یادآوری میکند، بلکه با نگاهی عمیق به تبعات بلندمدت چنین فجایعی، بینش تازهای به مخاطب میدهد. مانچفسکی با هنر فیلمسازی خود، نه تنها گذشته را به تصویر میکشد، بلکه هشداری برای آینده و دعوت به همدلی و درک متقابل ارائه میدهد.
هلین یوهانسدوتیر، تهیهکنندهٔ مطرح ایسلندی، با «فقط یک بچه» به بازارهای جهانی میآید
هلین یوهانسدوتیر، تهیهکنندهٔ باسابقهٔ ایسلندی، برای فیلم «فقط یک بچه» به کارگردانی والا اومارسدوتیر، با شرکت فروش جهانی Alief قرارداد بست و قرار است این اثر در رویداد New Nordic Films’ Works in Progress در جشنوارهٔ هاگسوند معرفی شود.
هلین یوهانسدوتیر، تهیهکنندهٔ مطرح ایسلندی و مدیر شرکت Ursus Parvus، که سابقهٔ همکاری با فیلمسازان برجستهای همچون فریدیک ثور فریدیکسون، داگور کاری و رونار رونارسون را در کارنامه دارد، جدیدترین پروژهٔ خود با عنوان «فقط یک بچه» (Bara barn) را با شرکت فروش بینالمللی فرانسوی-بریتانیایی Alief وارد بازار جهانی میکند. این فیلم که اثری دربارهٔ بلوغ (coming-of-age) است، توسط والا اومارسدوتیر، نویسنده و کارگردانِ جوان و آتیهدار، ساخته شده است.
این خبر پیش از آغاز جشنوارهٔ هاگسوند منتشر شده و قرار است «فقط یک بچه» در بخش Works in Progress رویداد New Nordic Films، که بستری برای معرفی پروژههای در حال ساخت سینمای شمال اروپا به خریداران و متخصصان صنعت است، به نمایش گذاشته شود. حضور این پروژه در چنین رویدادی، فرصتی مغتنم برای جذب سرمایه و توزیع جهانی محسوب میشود و میتواند توجهات بسیاری را به این اثر سینمایی جلب کند.
همچنین، یوهانسدوتیر در این پروژه با تیم سازندهٔ فیلم موفق «مادر راننده» (Driving Mum) که نامزد جایزهٔ بهترین فیلم از سوی شورای نوردیک شده بود، دوباره همکاری میکند. «مادر راننده» با کسب دو جایزه در بخش مسابقهٔ فیلمهای بلند بینالمللی جشنوارهٔ تریبکا در سال ۲۰۲۲، توانست موفقیتهای چشمگیری به دست آورد. این همکاری مجدد نویدبخش یک پروژهٔ قوی و باکیفیت دیگر از این گروه سازنده است.
شرکت Alief پیش از این نیز سابقهٔ همکاری با تهیهکنندگان فیلم «مادر راننده» را داشته و با توجه به تجربهٔ موفق قبلی، این بار نیز مسئولیت فروش بینالمللی «فقط یک بچه» را بر عهده گرفته است. این رویکرد، نشاندهندهٔ اعتماد و اطمینان بین این دو مجموعه در صنعت سینماست و میتواند راه را برای موفقیتهای بینالمللی بیشتر برای سینمای ایسلند هموار کند. فیلمهای ایسلندی در سالهای اخیر با درخشش در جشنوارههای معتبر، جایگاه ویژهای در سینمای اروپا پیدا کردهاند.
تیزر کمدی اکشن «وایب» به کارگردانی کونال کِمو توسط آمازون MGM منتشر شد
آمازون اِمجیاِم استودیو اولین تیزر فیلم کمدی اکشن «وایب» به کارگردانی کونال کِمو را رونمایی کرد که داستان دو دوست عادی را روایت میکند که ناخواسته به آخرین خط دفاعی یک کشور تبدیل میشوند.
آمازون اِمجیاِم استودیو (Amazon MGM Studios) به تازگی اولین تیزر رسمی فیلم جدید «وایب» (Vibe) را منتشر کرده است؛ اثری کمدی-اکشن که کونال کِمو، بازیگر سرشناس هندی، علاوه بر ایفای نقش در آن، مسئولیت نگارش فیلمنامه و کارگردانی را نیز بر عهده داشته است. این فیلم، داستانی مهیج و پر از تعلیق از دو دوست معمولی را به تصویر میکشد که طی سلسله اتفاقاتی غیرمنتظره، خود را در موقعیتی مییابند که باید از کشورشان دفاع کنند و ناخواسته به آخرین امید مردم تبدیل میشوند.,تیزر منتشر شده، مخاطبان را با شخصیتهای اصلی فیلم، هاردیک (با بازی کونال کِمو) و باگز (با بازی اسپارش شریواستاوا) آشنا میکند. این دو قهرمان ناخواسته، نه آموزشی در زمینه مبارزه دیدهاند و نه تمایلی به پذیرش چنین مسئولیت خطیری دارند. همین تضاد بین شخصیتهای معمولی آنها و ماموریت فوقالعادهای که به دوش میکشند، پتانسیل بالایی برای خلق لحظات کمدی و اکشن نوآورانه را فراهم میآورد. این رویکرد، یادآور فیلمهایی است که با قرار دادن افراد عادی در موقعیتهای خارقالعاده، هم به خلق خنده کمک میکنند و هم کشمکشی درونی برای قهرمانان میآفرینند.,کونال کِمو، که پیش از این سابقه موفقیتآمیزی در بازیگری داشته، اکنون گام در مسیر کارگردانی نهاده و «وایب» اولین تجربه او در این قامت محسوب میشود. انتخاب ژانر کمدی اکشن که تلفیقی از هیجان و طنز است، میتواند برگ برنده او در جذب طیف وسیعی از مخاطبان باشد، به ویژه در سینمای هند که این ژانر همواره محبوبیت خاصی داشته است. آمازون اِمجیاِم استودیو با حمایت از چنین پروژههایی، نشان میدهد که به دنبال توسعه محتوای متنوع و جهانیسازی استعدادهای منطقهای است و پتانسیل بالایی در این کارگردان-بازیگر جوان دیده است.,انتشار این تیزر در پلتفرمی جهانی همچون ورایتی (Variety)، نشان از اهمیت و انتظار بالا از این پروژه دارد. «وایب» میتواند به عنوان پلی برای معرفی استعدادهای جدید هند به بازارهای بینالمللی عمل کند. ترکیب داستانگویی بومی با استانداردهای تولید جهانی و توزیع قدرتمند آمازون اِمجیاِم، این فیلم را در موقعیتی قرار میدهد که نه تنها در هند، بلکه در سراسر جهان مورد توجه علاقهمندان به سینمای کمدی اکشن قرار گیرد.
بیلی باب تورنتون: «هالیوود با تیلور شریدان مهربان نبود، اما تگزاس او را پذیرفت»
بیلی باب تورنتون، بازیگر کهنهکار، دیدگاه خود را دربارهٔ عدم حمایت هالیوود از تیلور شریدان پیش از تبدیل شدن او به چهرهای پرنفوذ در تلویزیون بیان کرد و گفت که شریدان در تگزاس فرصت شکوفایی یافت.
بیلی باب تورنتون، ستارهای نامآشنا در سینما و تلویزیون، اخیراً در اظهارنظری قابل تأمل، به فراز و نشیبهای مسیر حرفهای تیلور شریدان، خالق آثاری چون «یلوستون»، پرداخته است. تورنتون با اشاره به دوران پیش از شهرت شریدان، فاش کرد که هالیوود با او به گرمی برخورد نکرده و به تعبیر او، «مهربان نبود». این گفتهها بار دیگر بحث پیرامون رویکرد گزینشی صنعت سینما نسبت به استعدادهای نوظهور و چگونگی ارزشگذاری بر آنها را مطرح میکند.
شریدان که امروزه به عنوان یکی از پرکارترین و تأثیرگذارترین چهرهها در زمینهٔ سریالسازی شناخته میشود، پیش از رسیدن به این جایگاه، تجربههای متفاوتی در لسآنجلس داشت. او پس از ترک پایتخت سینمای جهان و نقل مکان به تگزاس، به تدریج توانست امپراتوری رسانهای خود را با محوریت داستانهایی از غرب وحشی مدرن و سبک زندگی روستایی بنا کند. تورنتون بر این باور است که «تگزاس او را پذیرفت» و این جغرافیا، بستری مناسب برای رشد و شکوفایی ایدههای منحصربهفرد شریدان فراهم آورد.
این ماجرا نه تنها به زندگی حرفهای یک فیلمساز موفق اشاره دارد، بلکه درسهایی عمیقتر دربارهٔ ماهیت هالیوود و جستجو برای یافتن جایگاه هنرمندان ارائه میدهد. بسیاری از خالقان و نویسندگان، در ابتدا با درهای بسته روبرو میشوند و تنها با پشتکار و یافتن محیطی همسو با دیدگاههایشان است که میتوانند به موفقیت دست یابند. شریدان با محور قرار دادن ارزشهای خانواده، زمین و نبرد برای بقا در سریالهایش، توانسته مخاطبان گستردهای را جذب کند که شاید جریان اصلی هالیوود کمتر به آن توجه نشان داده بود.
موفقیتهای پیدرپی شریدان در پلتفرمهایی مانند پارامونت+ و خلق جهانهای داستانی گستردهای چون «یلوستون» و اسپینآفهای آن، نشان میدهد که گاهی دور شدن از مرکز قدرت و تمرکز بر روایتهایی کمتر دیده شده، میتواند راهگشای مسیرهای جدید و پرسود باشد. اظهارات تورنتون، نه تنها تاییدی بر نبوغ شریدان است، بلکه یادآور این نکته است که صنعت سرگرمی، همواره در حال تغییر و تکامل است و فرصتها میتوانند در غیرمنتظرهترین مکانها پیدا شوند؛ جایی که شاید پیشتر، «مهربانی» کمتری وجود داشت اما «پذیرش» راه را برای خلق شاهکارهای جدید باز کرد.
افشای ماجرای غیبت کریس هنسن در اکران خصوصی A24: «آنها میخواستند حقوقم را سلب کنند»
کریس هنسن، مجری سابق برنامهٔ معروف «برای به دام انداختن یک شکارچی»، از عدم تماشای فیلم «گود تایم» در اکران خصوصی استودیو A24 خبر داد و دلیل آن را درخواست استودیو برای سلب حقوقش عنوان کرد.
ماجرای غیبت کریس هنسن در اکران خصوصی یکی از فیلمهای تحسینشدهٔ استودیو A24 خبرساز شده است. مجری کهنهکار برنامهٔ جنجالی «برای به دام انداختن یک شکارچی» (To Catch a Predator) اخیراً فاش کرده که برای تماشای خصوصی فیلمی با بازی رابرت پتینسون به دفتر این استودیو مراجعه کرده، اما در نهایت بدون دیدن اثر، محل را ترک کرده است. این فیلم که نام آن به احتمال زیاد «گود تایم» (Good Time) ساختهٔ برادران سفدی است، محصول سال ۲۰۱۷ بوده و با بازی درخشان رابرت پتینسون در نقش کانی نیکاس، نقدهای مثبتی دریافت کرد و در جشنواره کن نیز به نمایش درآمد. حال، دلیل غیبت هنسن، به یک بحث داغ در محافل سینمایی و رسانهای تبدیل شده است.
به گفتهٔ هنسن، استودیوی A24 برای نمایش خصوصی این فیلم از او درخواست کرده که سندی را امضا کند که به موجب آن، تمام حقوق او سلب میشد. او در توضیح این اتفاق افزود: «آنها میخواستند من تمام حقوقم را به آنها واگذار کنم. من به آنها گفتم: 'من قرار نیست حقوقم را برای تماشای فیلم شما واگذار کنم.' و به همین دلیل فیلم را تماشا نکردم و محل را ترک کردم.» این روایت، سؤالات متعددی را دربارهٔ ماهیت سند مورد نظر و دلایل اصرار A24 بر امضای آن مطرح میکند. آیا این یک رویهٔ استاندارد برای حضور افراد خارج از صنعت در اکرانهای خصوصی است یا مورد خاصی در ارتباط با هنسن وجود داشته است؟
واکنش کریس هنسن به این درخواست، نشاندهندهٔ حساسیت او نسبت به حفظ حقوق فردی و حرفهایاش است، حتی اگر به معنای از دست دادن فرصت تماشای یک فیلم پر سروصدا باشد. این رویداد همچنین نگاهی نادر به پشت پردهٔ روابط پیچیدهٔ استودیوهای فیلمسازی با چهرههای شناختهشدهٔ خارج از حیطهٔ مستقیم سینما ارائه میدهد. A24 که به دلیل تولید و توزیع فیلمهای مستقل و هنری باکیفیت و ساختارشکن شناخته میشود، تا کنون واکنشی رسمی به اظهارات هنسن نشان نداده است.
این اتفاق، فارغ از جزئیات حقوقی آن، بار دیگر بحث دربارهٔ قدرت استودیوها و ضرورت حفاظت از حقوق افراد در مواجهه با قراردادهای پیچیده را برجسته میسازد. برای مخاطبان سینما، شنیدن چنین ماجراهایی از زبان چهرههای شناختهشده، ابعاد جدیدی از صنعت فیلمسازی را آشکار میکند که معمولاً از دید عموم پنهان میماند. کریس هنسن در طول سالیان متمادی با برنامهٔ خود نامی برای خود دست و پا کرده است و اکنون اظهارات او، به یک پرسش جدی در زمینهٔ تعاملات استودیوهای بزرگ با شخصیتهای رسانهای تبدیل شده است.